--------------------------------------------------------------------------------------
شعر از زبان راوی ای شروع می شود که در این سوی یک پرده ایستاده و فضای آن سو را توصیف می کند. سطرها کاملا متوالی و پیاپی در هم در حال توصیف هستند. در تمام طول اثر حضور راوی حس می شود و راوی در هیچ کجا مجالی به مخاطب نداده تا خودش را در متن شریک بداند.
در پایان هم مجددا با بازگشت به همان پرده حتی نتوانستیم یک روایت دوری خوبی هم ایجاد نکرده که بشود با پیوند مجدد با ابتدای روایت به شرح تازه ای رسید.
با این همه سطرهائی مانند:
شبها ولي
پشت پنجره ام كوچة دلتنگي است
كه ته مانده هاي روز را
ميان صداي گربه ها قسمت مي كند
را بیشتر می پسندم.
گرچه در بند اول ( 4 سطر اول ) ، شاعر دچار طول تعبیر شده است ، اما در همان سطرها و در ادامه شکل فعال مفهوم و به خصوص نشاط در فضای شعر ، جاذبه ی قابل توجهی به وجود آورده است .
فرم ساده و نتیجه مدار شعر کمی لطمه به نحوه ی انتقال مفهوم زده است اما باز هم فضای فعال مفهوم ها قابل توجه است !
به خانم کرد بچه تبریک می گویم .
مثلا : صبحها .... ظهرها ........ عصر ها و طبیعتا شبها ........
شعر را سطحی میکند ولی در کل زیبا بود .
------------------------------------------------------------------------------------
.........................................................................................
اين اثر را خواندم . و كارهاي خانم كردبچه را هم خوانده ام شاعر خوبيست
ايجاز خوبي هم دارد.
"ماديانهاش" موسيقي بدي ايجاد كرده و به نظر من موقعيتش هيچ فرقي با "بارانهايش" نميكند و ماديانهايش طبيعيتر و حل شده تر جلوه ميكند.
پايانبندي موفقي داشت



