شارل بودلرcharles baudelaire1867-1821شاعرمعروف وپرسروصدای فرانسوی ،مجموعه اشعاری داردبانام"گل های بدی"ازسال1842شروع به سرودن اشعاراین مجموعه می کندودرسال1875آن هارامنتشرمی سازدودرهمین سال به دادگاه کشانده می شودوبه خاطرسرودن گل های بدی به جزای نقدی محکوم می گردد!.دادستان "پینار"اشعاربودلرراضداخلاق عمومی واصول مذهبی خواند!
دکترحسن هنرمندی که من خیلی مدیون اوهستم نام کتاب بودلرراles fleurs du malگل های اهریمنی ترجمه کرده است.محمدرضاپارسایارآن راگل های رنج ترجمه نموده،به استناد این جمله معروف بودلر که ان را ابتدای ترجمه اش آورده است؛پروردگاراتوراسپاس که به مارنج ارزانی داشتی تادرمانی الاهی باشدبرناپاکی های ما...ومترجمان دیگر....البته من ترجمه هنرمندی مدنظرم بود،ازهمان سالهای پیش ازدانشجویی که با اشعاربودلر آشناشدم (غوغایی درمن به وجودآمد به مناسبت خواندن گل های بدی.)
دردیداربامنصوراوجی اوگل های اهریمنی رانپسندید،حالا دقیقا یادم نیست که چه ترکیبی رابیان کرد.اما وقتی من شعر"والس" خودرامنتشرکردم سید احمد نادمی شاعرومترجم،که مدتی سردبیرمجله شعرهم بوده ومن ارادت خاصی به اودارم،روی گل های بدی تاکیدداشت،که اتفافاتشبیه بلیغ زیبایی است.علی ایحال من گل های بدی راپسندیدم وآن رادروالس وجاهای دیگر استفاده کردم.البته دراین رابطه خیلی بااین جمله کوتاه بودلرموافق نیستم که می گوید؛هرنوع ادبیاتی ازکناه سرچشمه می گیرد.
اصلان قزللومدیریت خانه نقد که بابلندنظری والس رابه نقدگذاشته،نکات جالبی درموردقطعه شعروالس بیان کرده که جای تامل دارد.اما دوست دارم نظرش رابه نکاتی که مطرح کردم جلب کنم، می دانم که درخواندن شعروالس لذت معنوی بیشتری خواهد یافت.
والس
مثل شبحی از من دور میشوی
و از هر چه اطراف من است
معصوم تر از یک کودک هفت ساله ام
وقتی با تو از گناه میگویم
وتو سبک سرانه مرا میرقصانی
اواز نمیدانم
چشمانم برایت می درخشند
وتو چقدر زیبا هستی
هر بار که به من نزدیک می شوی
امشب نگذاشتی حتا « گلهای بدی » را
تمام کنم
جهانی پهناورتروسزاوارتر میخواهیم
هنوز نگفته مثل شبحی از من دور می شوی
واز هر چه اطراف من است
نقد شعر "والس"
والس يك باره و بي مقدمه آغاز مي شود. نه هله هله اي و نه دستي و نه پايي! گفت و گويي در مي گيرد . گوينده بي آن كه منتظر كسي باشد ، خود ، ماجرا را آغاز مي كند. مخاطب شعري اش ، اصلا سخن نمي گويد. در تمام شعر حاضر ، اما ساكت و صامت. نه مي گويد و نه مي شنود. فقط عمل مي كند . مي رقصاندت . همه چيز در اختيار اوست . از تو دور شود يا به تو نزديك. گويي جسمي خاكي ندارد . وگرنه زبان داشت. " مثل شبحي از من دور مي شوي"
من در خوانش شعر و تغيير مسير راوي ، آن را به پنج بخش (بند) تقسيم كرده ام. اين تقسيم براي درك بهتر و شناسايي مسيرها لازم است.
بخش اول ، همان دو مصراع آغازين است. دور شدن مخاطب شعري از شاعر (راوي) ناگفته پيداست كه شاعر ، مجازا يكي از افراد اجتماع است و اطراف، ديگران هستند. پس اين پس و پيش رفتن ها ، با آن يار ، شامل همه مي شود.
بخش دوم، سه مصراع ديگر است كه شاعر در بازگويي گناه به مخاطب ، خود را كودك هفت ساله اي مي بيند بي گناه(معصوم). كودك دروغ نمي گويد . عكس العمل مخاطب شعر ، رقصاندن اوست. نه رقصيدن با او! به فعل دقت كنيد. از رقصيدن عدول كرده و به رقصاندن رسيده است . فعلي متعدي ، كه معناي اجبار در آن است. "مي رقصم" اختياري است.
بخش سوم: چهار مصراع كه با" آواز نمي دانم" شروع مي شود. و با "هر بار كه به من نزديك مي شوي " پايان مي يابد. حالت شاعر را بنگريد: "چشمانم برايت مي درخشد." كنايه از شادماني وصف ناپذير. از ديدن يار و نزديك شدن به او خشنود است. و حتا اين بار به سخن مي آيد :" تو چقدر زيبا هستي/هر بار كه به من نزديك مي شوي." حال زاويه ي پنهان شعر را هم ببينيد:" تو چه زشتي/ هر بار كه از من دور مي شوي!" چه شخصيت پر تناقضي!