(کسی سلامم را به صورت ماه نمی کوبد )
به نبوغ / دستم به جای تنم
این تن پاره شده / از خودم ارتفاع گرفته !
می افتم کنار این جاده
خودم پرت /فراموشم !
کسی سلامم را به صورت ماه نمی کوبد
زنم ضربان قلبم را هل می دهد
نبوغ از من نبوده /از ترس !
تنم جای دستم یعنی خودم نیستم ؟!
سریدم به این سوراخ
کهنه از این خانه دورم
پیراهنم کشیده مانده لای این انگشتی که راضی نیست !
خودم گمم سیرم از این حرف /دود
تا شعر می نویسم از دست رفته ام
شاید میان دولبا نت حتی !
بیهودگی تلاشی ست که من می کنم .
حمید رضا اکبری شروه-1389-اهواز –بهار


